تبليغاتX
سیاه مشق های یک مالی - سمیناهار سماور به دوشان !

سیاه مشق های یک مالی

Nomore , cause and effects rules here

از "جشنواره داستان های ایرانی " با شکوه فراموش نشدنی اش ، فقط باید به  خاطراتی پر رنگ حک شده روی نقوش کم رنگ به جا مانده از خاطرات سفرهای قبلی ، که آنها هم احتمالا محکوم به کم رنگ شدن است ، اکتفا کنیم . هیچ وقت فکر نمی کردم وقتی شروع به نوشتن  در مورد این سفر سه روزه میکنم ، حس نوستالژیکی چنین قدرتمند ، من را به زیر پهلو می زند و همرا خود آنقدر دور میبرد که حیفم بیاید با نوشتن فعل جمله و تمام کردن آن مجبور باشم دوباره به "چشمه ی اکنون" سهراب  باز گردم .

جشنواره تمام شد و من با دستی پر به تهران بازگشتم ... آشنا شدن با چند من دیگر ... افتخاریست که درگوشه ی دفترچه یادداشت های شخصی نویسنده ای به بزرگی خانم پونه جلوی اسم مبل ۵هر ستاره کشیده شده سیاه شده باشد . برای من این رنکینگ از رنکینگ های سایت imdb.com هم ارزشمند تر است. برای خوندن مجموعه داستان زیر چاپ پونه لحظه شماری میکنم .

تجربه هم اتاقی بودن با آرامشی به اسم رضا و  استادی به اسم محمود و  تبلور نظمی به اسم کاوه ، مفت به دست نیامد که مفت از دست بدهم ...

و یوسف علیخانی ، مردی که با "اژدها کشان"اش خود را یک نوسنده ی قهار معرفی کرد و با اخلاقش یک انسان بی ادعای ساده ... کاش برای یکبار هم که شده یک کلمه ام در زندگی بوی صفا و صمیمیتی که پشت هر کدام از "چاکرم"های استاد علیخانی نهفته بود را بگیرد.

و استادان علی خدایی و مهسا محب علی . داوران جشنواره . علی خدایی "فیروزکریمی ادبیات ایران " است که حتی هنگام عکس انداختن هم از بذله گویی دست بر نمیدارد ... چقدر دوست داشتنی بود. و خانم مهسا ... واقعا خوشحالم که داستانم را ایشان نقد کردند . نقدی زیبا تر و شکیل تر از خود داستان.

"ایمان چه ساده دلمان را شاد می کردی. پونه گفت پسر چه پرفرمنسی؟ چه زود از یادمان رفت که هیچ جایزه ای نگرفتم.... ایمان را ببین که هنوز روی مبلش دراز کشیده است و بی خیال جایزه است. هنوز دارد قدش را با مبل می سنجد" کاش محمود می دانست همین دو جمله در وبلاگش در طول بسیار کمی از زندگی ام ، کمتر از یک ثانیه ، چنان عرضی به زندگی ام داد که خلائ برشی به مساحت صد سال تنهایی را پر کرد!

ساعت چهار نصفه شب رو نشون میده ، به زحمت از کوچه ی جلوی خانمان یک گربه میگیرم و در خانمان رهایش میکنم تا بلکه وقتی در خانه به دنبالش می دوم ، رضا را ببینم که از خواب بیدار شده وبهوت بهم نگاه میکنه و آروم زیر لب میگه "خسته نباشی"

حالا در سالن داستان خوانی نشستم ... قرائت داستان بتا مکس همین الان تموم شده ... منتقد چشنواره یک طرفه نقدش میکنه ... فقط نقاط ضعف و خلا نقاط مثبت رو ذکر میکنه ... پسر لاهیجانی ،نویسنده داستان،  تو ذوقش خورده . . . از ته سالن صدای خانمی به گوش میرسد که با ذکر چند نگته ی مثبت داستان ، به داور اعتراض میکند . پسر لاهیجانی کمی آرام تر می شود ... کاشکی یه روز من به جسارت و ریز بینی خانم نسیبه برسم .  مطمئنا اگه این جشنواره کاپ اخلاق داشت و من مسئول اهدا کردنش بودم ، به خانم نسیبه می دادم .

حالا ته اتوبوس نشسته ام روی بوفه نشسته ام و با محمود و کاوه و رضا جک می گوییم و هفت دولت آزادانه! قهقه میزنیم ... بچه ی خانم عطیه جوادی  گریه می کند ... بچه را به پسری که در ردیف بقلی نشسته است میدهد ... چقدر دوست دارم وسط این نقل انتقال بچه را بقاپم و چند دقیقه در بقل نگه دارم .

و حالا تهرانم... غرق در خاطرات سه روز سمینار ... نه سمیناهار ! به غذاهای رنگارنگ ... که هر کدام از شرکت کنندگان سماور خود را از شهر خود به دوش کشیده اند و به مشهد آوردند و بی مهابا برای هم چای میریزند و با هم پسر خاله میشوند...

توجه :بعد از جشنواره های سنگ مفت گنجشک مفت و سماور به دوشان حالا جشنواره ای برای داستان های ۱۵۰ کلمه ای (داستانک) برگذار میشود که فرصت ارسال آثار تا اسفند ماه می باشد . برای اطلاعات بیشتر به سایت جشنواره مراجعه کنید  :  www.iran-tcac.com

و این هم چند عکس از مشهد : < ضمنا ضایعه ی بزرگ بسته شدن وبلاگ عکس سیف القلم را به عموم ووبلاگ نویسان جهان تسلیت می گویم >

هادی مظفری دبیر واقعا محترم جشنواره در جشن شب یلدا در هتل

من. کاوه فولادنسب . محمود قلی پور. مهسا محب علی و نسیبه فضل اللهی

من و استاد علی خدایی که حتی در عکس هم نمیتوان به شوخی هایش نخندید

من . محمود . کاوه . استاد یوسف علیخانی و استاد معتضد <مورخ>

خانم پونه ابدالی و استاد کرمانی نژاد

یکی از شب نشینی های داستان خوانی در ویلا . با حضور یوسف علیخانی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 دی1386ساعت 21:29  توسط مدیر مالی  |