به قول استاد فرانک ابگنیل ( فیلم اگه میتونی منو بگیر) یه دروغ رو اونقدر ادامه بدید و بزرگش کنید که خودتونم باورتون بشه دارین راست میگید .اونوقت بقیه هم باورتون میکنند !
اما دروغ سیزده از زبان بعضی از خوانندگان این بلاگ :
نیما (مدیر) : آقا من پایه ام ... امشب بریم بیرون٬ ناز نمی کنم !
علی (وربال) : اصلا جو نمیدم ... دقیقا همین طوری که برات تعریف کردم اتفاق افتاد!
مالی : الآن خیلی جدی دارم باهات صحبت میکنم!
علی (فیلمی) : اون پولی که به فلانی قرض داده بودم رو خجالت نکشیدم و ازش پس گرفتم!
بیتا (فسقلی) : من اصلا لجبازی نمیکنم و کاملا منطقی با فلان قضییه برخورد میکنم!
دکتر(مهدی ارشدی) : الان تنها تو کافی شاپ کاخ نشستم!
خشایار (خش) : همه چیز رو براست! من از شرایط راضی ام
مرضیه (بهار نارنج): امروز حالم خوبه. نه خسته ام،نه قلبم درد میکنه ٬نه مریض ام٬ نه حالم گرفته ست
میثم (آقا اسد) : از هر چی وبلاگ و این سوسول بازی هاست بدم میاد . تا حالا یه بلاگ هم نخوندم!
ایلنوش ( آشپز) : الان دارم درس میخونم ... وقت ندارم کار دیگه ای بکنم !
شهرزاد (دختر عمو) :< ما ارادت داریم > اگه میخوای غیبت کنی که من پایه نیستم ، پاشم برم !
عیسی (مدیر دخانیات): الان خونه مادر بزرگمم . از اونجا میرم شهرک غرب٬جزوه کپی کنم.بعدا میام!
شهریار (پسر عمو) : <سلام یَره> ایمان جان ؟ من دیگه کاری به کار دختر ها ندارم !
صادق کتابی : من امسال دیگه فارق التحصیل میشم ... دیگه منو تو دانشکده نمیبینی!
علیرضا (فرمانده) : باید با یه بر اندازی نرم، وضع رو درست کرد.من خودم سردمدار یه جنبش میشم!
نگار (نگارخونه) : وای چقدر امروز تو جمع صحبت و سر و صدا کردم!
سیفل (امین) : اگه نظرتو بگی سریع قبول میکنم و اصلا مخالفت نمی کنم.
میتیا (مهدی) : نه بابا کجا بریم ؟ من پایه برنامه امشب نیستم !
محمود (قلی پور) : الان مو هام به هم ریخته است ... نمیتونم بیام دانشگاتون!
فیروزه (پاییز نو ) : ------ به دلیل ندیدن طولانی مدتش دروغی به ذهنم نمیرسه ------