یک روز تو خونه نشسته بودم دیدم تلفنم داره زنگ می خوره گفتم کیسه ، گفت ...
... آملی اون شب خیلی خسته شده بود ، سر شب شعر مزخرف اون شاعر بی نام و نشون تو کافه رو رو دیوار های شهر نوشت تا شاعره با دیدن نوشته ها احساس معروف بودن بکنه ، بعد رفت خونه و نامه ای از طرف شوهر مفقود شده زن همسایه پایینی ، براش نوشت و بهش گفت که تا آخرین لحظه دوستش داشته ، بعد تا فرودگاه رفته بود تا به مهماندار هواپیما آدمک کوتوله ی وسط حیاط باباش رو بده که ببره مصر با اهرام ثلاثه عکس بندازه و عکس و برای باباش بفرسته که باباش به سفر تحریک بشه ، و در آخر نوبت پسر ایرانیه بود که از طرفش بره داستانشو به جشنوارهی داستان ایرانی مشهد میل کنه ...
... تلفنم زنگ خورد گفتم کیسه ؟ گفت از جشنواره ی داستان ایرانی مزاحمتون میشم ... کارتون رفته مرحله نهایی ، از 30 آذر تا 2 دی جشنواره تو مشهد برگذار میشه ... اقامت سه روزه تو هتل توریست دوست به همراه هزینه رفت و برگشتتون و جشنواره تقبل میکنه ... پاشین بیاین . منم ترسیدم بپرسم کدوم کارم ، کی فرستاده و ... ترسیدم فک کنن من ایمان نیستم و بلیط و هتل بپره !!! خلاصه یک اسکورت گرفتم بیام اینجا بنویسم ببینم خوبین در سلامتی کامل به سر می برید ...هووو؟
قرار بود با هم یریم خارج، باباش میگفت باید زن بگیره بعد بریم خارج . . . اون متاهل من مجرد . . . تو یه ساختمون ، اون طبقه بالا ، من پایین . صبح ها صبحونه برم خونشون و بعد با هم بریم دانشگاه به قول خودش مثل ویلای شمال و بابام و رفیقاش. ... همه این قرارا رو زیر پل پاسداران تو همت گذاشتیم. تابستون ۸۴. آخر زن گرفت و رفت، امین!
حالا من تنها فرم های درخواست دانشگاههای خارج رو پر میکنم و امینم نا مردی نمی کنه و دو شب ئه که داره میاد و با هم صبحونه میخوریم.
.
..
...
پست بعدی ، تقدیم به امین .
پسری با سابقه ۲۱ سال مصرف کنندگی که هر روز به سابقه کاریم داره اضافه میشه ، و به این امر افتخار میکنم. به قول اون کتابه من و امسال من سنگ زیرین آسیابیم ، که تولید کنندگان رو به تولید وا میداریم. ما سردمداران جامعه ی بشری هستیم . شغل ما از روز اول آفرینش انسان و از ب بسم اله تاریخ همواره بوده و از این حیث پرقدمت ترین شغل بشریه ( البته بعد از تن فروشی!)
تو دنیا دو نوع آدم وجود داره :
۱. اونایی که تا جایی که میتونن بیدار می مونن ، بعد می خوابن
۲. اونایی که تا جایی که می تونن می خوابن ، بعد ببلند میشن
اگه قرار باشه برای این دوگروه سرگروه انتخاب کنند ،حتما من جز سردمداران گروه دو ام.
پسری با سابقه ۲۱ سال مصرف کنندگی که هر روز به سابقه کاریم داره اضافه میشه ، و به این امر افتخار میکنم. به قول اون کتابه من و امسال من سنگ زیرین آسیابیم ، که تولید کنندگان رو به تولید وا میداریم. ما سردمداران جامعه ی بشری هستیم . شغل ما از روز اول آفرینش انسان و از ب بسم اله تاریخ همواره بوده و از این حیث پرقدمت ترین شغل بشریه ( البته بعد از تن فروشی!)
بعضی از دوستام بورژا صدام میکنند که هنوز دقیقاَ نفهمیدم یعنی چی ولی جلو شون تابلو نکردم . برا من خیلی مهمتره بدونم چطوری فتحه ی بالای حرف آخر "دقیقا" تو خط بالا ، تنهایی رو الف، بدون دوستش نشسته و نمیذاره کسی این خلا رو حس کنه ، تا اینکه بفهمم بورژا یعنی چی.
" ایجاد ارتباط لزوما به معنی صحبت کردن نبست ." این بزرگترین شعاریه که فکر می کنم فقط خودم فهمیدمش و بهش پای بندم. ولی با گذشت زمان فهمیدم بقیه زیاد این جمله رو قبول ندارن . این طوری شد که شروع کردم به حرف زدن . هر کی تو ماشین کنارم می نشست، کافی بود یا کنکوری باشه ، یا دانشجو باشه ، یا پرسپولیسی باشه ، یا استقلالی باشه ، یا دختر باز باشه ،یا دنبال خرید بنزین آزاد باشه ،یا شریعتی باز باشه ، پایه ی بحث فلسفی باشه ، یا مشغول خوندن زبان برا تافل باشه ، یا سیاسی باشه ، یا اسم ماشین های مدل بالای تو خیابون رو بدونه ،یا بخواد موبایل بخره ، یا نخواد موبایل بخره ، یا اصلن سیاسی نباشه ، یا اصن زبان بارش نباشه ، یا اصن ندونه شریعتی کیه ، یا سهمیه بنزینش تموم نشده باشه ،یا اصلن فوتبالی نباشه یا ... تا باهاش شروع به حرف زدن . بعد یه مدت دیدم شدم مثل فیدبک منفی بدن ، که وقتی یه جوش رو صورتتو می ترکونی ، چون تعادل بدنت به هم خورده و یه جوش از رو صورتت کم شده بدنت شروع میکنه به جوش ساختن وهو میبینی چهار تا جوش رو صورتت پیدا شده! حالا که به گذشته نگاه میکنم میبینم جمله ی اول پاراگراف تنها پیرو شو که من بودم رو از دست داده...
بزرگترین کار مفیدم تو روز کندن ریشه پوست کنار ناخن انگشت شصتم با ناخن گیر به جای جویدن شونه، بزرگترین دغدغه ام اینه که چرا اس ام اس هایی که از اتاق خوابم میفرستم دلیورد نمیشه . اهمیت این موضوع وقتی مشخص میشه که نود درصد زندگیتونو تو اتاق خوابتون بگذرونید... آخه شب با همه ی آدم های شهر می خوابم ، صبحها با همه ی آدمهای تا لنگ ظهر خواب شهر از خواب بیدار میشم ، بعد از ناهار یه کم می خوابم ولی زود بیدار میشم که به خواب شبم لطمه نزنه... بزرگترین مهارتم را رفتن بین رو موزاییک های پیاده رو، بدون پا گذاشتن رو مرز موزاییک هاست . البته هنوز با سنگ فرش هایی که دو تا عمودی و یه افقی جلوی اون دو تاست یه کم مشکل دارم .
اگه دقت کنی میبینی منم یکیم دقیقا مثل تو ... فقط با خودم صادقم!
