تبليغاتX
سیاه مشق های یک مالی

سیاه مشق های یک مالی

Nomore , cause and effects rules here

با اجازه ی استاد مسلم جو پراکنی و شانتاژ ،  وربال عزیز ... آنچه در ادامه می آید رشته ی جدیدی از این علم گسترده می باشد که بر خلاف سایر رشته های این عل که استاد وربال تبحر خاصی در آنها دارد در این یک زمینه اصلن فعالیتی نکرده و نمی کنند. از این رو من  با ذکر چند نمونه ی مستند در سطح جامعه به معرفی این رشته می پردازم .

خود جو دهی یا همان سِلف شانتاژینگ  self shantajing !!  :

در فرهنگ نامه ی دهخدا در مقابل این کلمه اینگونه نوشته : در لغت به معنای عدم تعادل شعله ی آتش بر روی کوهی از گوگرد است ، ایلامیان هر گاه غورباقه زبان خود را برای شکار پشه ها در می آورد برای هشدار دادن به پشه ها از این کلمه  استفاده می کردند . ولی در اصطلاح به معنای خفن نشان دادن خود و بازار گرمی کردن است. که گهگاهی به صورت کاملا مبتدیانه در سطح جامعه شاهد آن هستیم :

فروش بدون مجوز دکتر ممنوع است!

آقا این مورد خدا بود... یعنی باید می دیدید داروش چیه . یه چیزی تو مایه های ویتامین ث که اگه بخوری یا نخوری یا ده تا تو روز بخوری یا... هیچ فرقی نمی کنه و  مثلا فقط بالای ابروتون یه کم خارش می گیره.

رستوران نایبی نژاد شعبه دیگری  ندارد!

یه روز یه آقایی به اسم نایب کارش میگیره و مشتری از در و دیوارش بالا میره ... چند روز بعد تو همون خیابون یه رستوران دیگه به اسم نایبی تاسیس میشه و یه عده بی خبر هم این دوتا رستوران و اشتباه میگیرن و خلاصه کار این رستورانم نسبتا میگیره... فرداش یه عده دیگه میان همین رکب تشابه اسمی رو به رستوران دوم میزنن و رستوران نایبی نژاد رو  راه میندازند. قسمت قشنگ داستان تابلویی که بالای رستوران تازه تاسیسشون میزنند : " رستوران ما در تهران شعبه ی دیگری ندارد ، اشتباه نگیرید! " یه جورایی مثا بستن قسمت مبلغ  چک ، وقتی داری یه چک جعلی درست می کنی.

این نامه فقط جهت ارائه به سازمان مربوطه می باشد و ارزش دیگری ندارد!

در نگاه اول این نوشته خیلی معقولانه (بر وزن عشقولانه ) ست . ولی نوشتن این جمله پایین نامه ی " دانشجو روانخواه ،مسئول فوق برنامه ی دانشکده برق ، آقای مالی از دانشجو های دانشکده ی شماست .و برای نظم دادن به بٌرد  آموزش احتیاج به کاتر دارد.لطفا همکاری لازم را با ایشان به عمل آورید. با تشکر دفتر آموزش " دقیقا در همین ژانر خودجو دهی  قرار میگیرد.

تقدیر خانواده های شهدا از رییس جمهور!

نمی خواستم حرف سیاسی بشه ... ولی دیدم حیف اینو تو اینجا نگم . فرض کنید یه کشوری کلی شهید داره . هجده سال بعد از پایان جنگ از دفتر ریاست جمهوری با بعضی ازخانواده های این شهید ها تماس میگیرن ، میگن فلان روز بیاین فلان تالار . برای تقدیر از دکتر محمود ، ریاست محترم جمهور . بعد  اون روز هم خود  دفتر ریاست جمهوری یه لوح تقدیر آماده کرده میده دست دو تا از این مادر شهید ها که به رییس جمهور اهدا کنن . بعد شب اخبار میگه < دیگه از اینجا به بعدشو خودتون بهتر از من میدونین >

هر گونه استفاده از این خبر بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد!

زیاده گویی نکنم . متن خبر دومین عمل زیبایی یه بازیگر سریال های بند تمبونی یه  و منبع خبر هم یه وبلاگ در پیت تو مایه های همین جا ست که صاحبش یکی از آشنا های اون بازیگرست و احساس مرموز بودن میکنه  و با اسم مستعار مینویسه!

با تشکر از همکاری صمیمانه ی دوستان عزیز ابراهیم حاتمی کیا و شاهکار بینش پژوه!

این یکی رو خودم حال کردم ...چقدر کارگردان فیلم شام عروسی  خلاقیت داشته که به فکرش رسیده چون تو یه سکانس ۵ ثانیه  یکی از آهنگ های کاست اسکناس تو فیلم پخش میشه و تو یه صحنه ی دیگه امین حیایی ادای یه صحنه از آژانس شیشه ای رو در میاره ، این جمله رو ته تیتراژ با فونت درشت بنویسه .*


* برای اینکه تعداد اکامنت های این وبلاگ رو هم در همین ژانر تلقی نکنید سیستم کامنتینگ از حالت گل درشت به حالت گل ریز تغییر کرد . حالا اگه میتونید ایراد بگیرید

+ نوشته شده در  شنبه 28 مهر1386ساعت 0:4  توسط مدیر مالی  | 

سه اپیزود در جستجوی نیمه ی گم شده:

 

خان جون پنج تومن تو ماه به زن بندزن مقرری میداد. فقط برای اینکه هر بار که برای ابرو برداشتن و بند زدن صورت خانومهای اهل محل خونشون میره، پای درد و دلشون بشینه و از دختر های دم بختشون سوال کنه وخوشگل ترین شونو برای عیوض خان ،پسر اول خان جون انتخاب کنه. بالاخره هم عفت الملوک دختر اول اسماییل خان ،معتمد محل رو برای عیوض خان پیدا کرد... هنوز یه سال از ازدواج عفت و عیوض نگذشته بود که جدا شدند. بیچاره خان جون نمی دونست که آقا اسمائیل ماهی هفت تومن مقرری به زن بند زن میداده تا دختر بی آبروی چاق اجاق کورشو براش آب کنه.//

 

 

کامیار براش نوشته بود اونجا همه چیز رویاییه ، تو یه خونه ی دوهزار متری زندگی میکنه و یه ماشین دو هزار زیر پاشه . تنها اشکالی که داره تنهایی و درد غربتشه .نوشته بود  بهترین راه  پناهنده گی گرفتن ، اعلام homosexual  یا همون  هم جنس باز بودن و مقیم شدن و بعدشم پی زندگی خودت رفتنه. کسی هم کاری بهت نداره سال تا سال هم از سفارت بهت سر نمی زنن.  همین کارم کرد ... اولش کارا خوب پیش می رفت و مراحل اداری خیلی زودتر از اونی که فکر میکرد تموم شد... سه ماه بعد رسما سیتیزن انگلیس بود . شش ماه بعد هم با کلاهی سفید و صورتی شیش تیغ و ناخن های لاک زده  جلوی سینک ظرف شویی تو یه خونه تو حومه ی نیو کاسل مشغول ظرف شستن بود ... حالا جاری کامکار شده بود ودیگه کامکار تنها نبود.//

 

 

یک بسته کبریت

هدیه سالگرد ازدواجشان...

زن ذوق زده شد ...

اشک در چشمانش حلقه زد

او از امشب می تواند هر لحظه که اراده کند ٬ کبریتی روشن کند

نزدیک دهانش بگیرد

و به همسرش بگوید دوستت دارم ...

به همسر ناشنوایش!  //

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 مهر1386ساعت 0:2  توسط مدیر مالی  | 

پسر :                                                                    دختر :

تو به من خندیدی                                                     پوزخندی زدم
 و نمی دانستی                                                       و خوب می دانستم
 من به چه دلهره از باغچه همسایه                              تو به هر غیبت من ، سیب خیرات میدادی!
 سیب را دزدیم                                                         باغبان دل آزرده سیب را دستم دید
 باغبان از پی من تند دوید                                           لت سردی ازبرت سخت کشید
 سیب را دست تو دید                                                 سیب کرمو  بُد و بر خاک زدم 
 غضب آلوده به من کرد نگاه                                          پیرمرد از بخشش سیبت سخت شکست 
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک                        که چرا دختر خود داد به تو
 و تو رفتی و هنوز                                                       و من اندیشه کنان ، در این کنجکاوم
 سالهاست که در گوش من آرام آرام                              که تو چند سیب بکندی
 خش خش گام تو تکرار کنان                                        که چنین بر آزرده شده باغ ِبان
 می دهد آزارم
 و من اندیشه کنان غرق این پندارم
 که چرا
 خانه کوچک ما سیب نداشت

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مهر1386ساعت 22:57  توسط مدیر مالی  | 

با سلام خدمت دوستان اهل قلم ...

خواستم به وسیله ی این تریبون بین المللی! ( وبلاگمو عرض می کنم ) به اطلاعتون برسونم که دیروز اون خانم مهربونه ی شهر کتاب بهم زنگ زد و گفت مسابقه ی داستان کوتاه سال شهر کتاب امثال هم برگزار میشه و فرصت ارسال آثار تا  ۶ آبانه . . . گفتم به شما هم بگم که یه کم سطح علمی مسابقات بکشه بالا ! 

شما باید آثارتونو که حد اکثر ۱۰ صفحه ( شایدم ۲۰ ،یادم نیست، درستش چیست !) است رو به میل زیر ارسال کنید ... هر کس حد اکثر میتونه دوتا داستان تو مسابقه شرکت بده . شماره تماستونم فراموش نکنید بالای کارتون بنویسید ... حد اکثر هم تا ۶ آبان

اینم میل مسابقات داستان کوتاه سال ( من که بهش میگم مسابقات سنگ مفت گونجشک مفت!):

bcaward@gmail.com

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مهر1386ساعت 22:15  توسط مدیر مالی  | 

۱. ما خیلی خودمونو دست کم می گیرم ... به روح عزیزاتون !

 

۲.  انیشتین یه جمله داره که همیشه سر  کلاس ها ، وقتی از استاد یه سوال پرت می کنم و استاد منو مسخره میکنه ، به ذهنم میرسه که بگم:

  "دانشمندی که نتونه علم خودشو به یه بچه ی 8 ساله بفهمونونه لاف زنی بیش نیست ."

 

۳. بودا در جواب یکی از شاگردانش که ازش پرسیده بود چطور مدعی متعادل زندگی کردنی وقتی تا جوونیت اصلا با مردم ملاقات نکرده بودی  وتمام مدت در قصر پدرت زندگی میکردی و حالا هم برعکس  گاهی چند روز تو غار میمونی و تو ریاضت کشیدن زیاده روی میکنی ، گفت :

  " افراط میکنم در تفریط و تفریط میکنم در افراط ... اینگونه است که بر خط اعتدال زندگی می کنم. "

 

۴.  صفحه ی اول کتاب 500 صفحه ای الکترونیک دیجیتال  نوشته ی دکتر بوگارت (تنها پروفسور رشته برق که ذوق هنری هم داشته ) ، که از کتاب های مرجع رشته ی برق ئه نوشته شده :

" ما ، الکترون های جهان ، سوگند می خوریم، که تا ابد، به گرد هسته اتم بمانیم و زنده نگه داریم زمین را،  و جذب جنس مخالف شویم ... در کمال شعور و به دور از غرایز حیوانی  /  قسمتی از تعهدات اتم در نظام خلقت "

 

۵. فروید تو یکی از مجادله هاش در دفاع از نظریه معروفش و  تقبیح برخورد جامعه با کودکان بی پدر ،  گفته :

" تو این شهر همیشه شناسنامه ی خودتو  قباله ی ازدواج مادر و پدرت همراهت باشه ... اینجا حروم زادگی جرمه! "

 

۶. از کل کتاب روانشناسی " از حال خوب به حال بد " نوشته ی دکتر برون که تابستون قبل تا وسط هاشو با سرآشپز عزیز خوندم فقط یه جمله اش تو ذهنم مونده و داره آزارم میده :

  " عقیده میشه رفتار ... رفتار میشه عادت ... عادت میشه سلیقه ،و سلیقه ها عقاید وگلچین میکنند . ودر این وسط شخصیت آدم شکل میگیره ... به طرز مضحکانه ای با اختیار!! "

 

۷. کولی ها معتقدند :

 " در یک رابطه یه عاشقانه تا وقتی به کمال میرسه که هیچ یک از طرفین به عشق اعتراف نکنند. اولین کسی که اعتراف کرد بازنده است و طرف مقابل لبخندی  معنا دار به او میزند و میداند که از این به بعد رابطه در دست اوست "  

  

۸.  روزی زنی که بچه ی خود را سپیده دم  از دست داده بود و خیلی بی تابی میکرد ،به پیش بودا می آید و از او می خواهد که بچه اش را زنده کند ... بودا که حال و روز زن را میبیند قبول می کند و به او می گوید اگر تا قبل از غروب خورشید یک نفر را نزد من  بیاوری که هیچ یک از بستگانش را از دست نداده است، من به وسیله ی او فرزندت را زنده می کنم. زن در به در به دنبال چنین آدمی می گردد تا دو باره فرزند خود را  زنده کند . ولی متوجه می شود  که هم چین کسی در شهر وجود ندارد و هر کس عزیزی را از دست داده است ... غروب به پیش بودا باز می گردد و از او تشکر می کند.

 

۹. کافکا تو کتاب مسخش نوشته :

    " تو دنیا فقط دو نوع فاجعه وجود داره ...

        یکی اینکه به همه ی آرزو هامون نرسیم ...

        یکی دیگه اینکه به همه ی همه ی آرزوهامون برسیم "

 


*. راستش تمام نوشته های بالا به جز یکیشون زایده ی تخیلات خودم بود و روح این آدمها هم از این جملات خبر نداشته و به عمه بزرگشون خندیدند اگه همچین چیزایی گفته باشند!

 هیچ وقت فراموش نمی کنم شب امتحان الکترو مغناطیس رو که من خوونه ی ابراهیم بودم و با هم درس می خوندیم ، یهو شروع به خوندن یه شعر 12 بیتی کرد . آخرش گفت شعر از حافظ ئه . چطور بود . من گفتم خوشم اومد قشنگ بود ... بعد گفت خودشم سعی کرده یه شعر شبیه این بگه که اونم برام خوند ... من گفتم بدک نبود ، یه جاهایش وزنش می لنگید . بیشتر روش کار کنی بهتر میشه ... بعد ها بهم گفت که شعر اول از خودش بودو شعر دوم از حافظ . تازه فهمیدم که اسمها شدن واسطه ی ما با حرف ها و چقدر ما با دنیای هنر رو در بایستی داریم.

ما به این میگیم ژانر ترومپت/

+ نوشته شده در  شنبه 21 مهر1386ساعت 13:35  توسط مدیر مالی  | 

داستان زنجیره ای ، کاری مشترک با وبلاگ ffesghel.persianblog.ir . صرفا برای در اومدن از این بی آپی!

   "- ابتکار کشاورز ایرانی در به عمل آوردن گلابی های به وزن یک کیلو در همدان

    - ساخت اولین ساعت مچی مجهز به دستگاه ریش تراش در ژاپن

   - کشته و زخمی شدن بیست عراقی در حادثه ی انفجار بمب در کرکوک عراق

   - کاهش بیش از پیش محبوبیت بوش در آخرین نظر سنجی ها

   - و پخت بلند ترین هات داگ دنیادر تبریز

سلام بینندگان عزیز. من ،داخلی، به همراه همکارانم خانم خارجی و آقای ورزشی  با مشروح اخبار ساعت ۲۱ در خدمتتان هستیم . .. یک کشاورز با استعداد همدانی موفق به پرورش گلابی هایی با وزن یک...

همکارم خانم خارجی و چند خبر از سایر نقاط جهان که به سمع و نظرتان می رساند  :

سلام بینندگان عزیز . محققان ژاپنی موفق به ساخت ساعت مچی مجهز به ریش تراش شدند ... همکارم ورزشی و اخباری از دنیای ورزش.

سلام بینندگان عزیز . تیم ملی هلند فاتح بیستمین جام جهانی فوتبال در کشور آفریقای جنوبی شد . گزارش همکارم از محل مسابقات آماده ی خش است که به دلیل کمبود وقت صرف نظر میکنیم. اما مشروح چند خبر ورزشی بانوان . حذف تیم ملی کبدی بانوان ایران از مسابقات انگلیس ... به گزارش همکارم از لندن توجه بفرمایید.  {...}  گزارشی بود از همکارم از لندن . دو خبر دیگر ، برگزاری مسابقات بانوان دانشجوی ناشنوای زیر هجده سال ایران در یزد . به گزارشی چهار دقیقه ای در این خصوص توجه بفرمایید {...} با تشکر از واحد یزد  اخبار ۲۱ . و گزارش پایانی ما در مورد هدیه روز مادر دو  ورزشکار خوب کشورمان . هادی و مهناز ساعی. . .  از همراهی شما متشکرم .با تشکر از اجرای خوب همکارم ، خارجی ، من به اتفاق همکارانم داخلی و سرکار خانم خارجی از شما خداحافظی می کنم . خدا نگهدار"

-خسته نباشید . خیلی خوب بود

- ممنونم شما هم خسته نباشید. واقعا اخبار خارجی عالی بود  ، خانم . آقای داخلی شما هم خسته نباشید .

{ بالاخره موفق شدم ... از خسته نباشید گفتنش ، مطمئنم که با این همه خبر ورزشی بانوان بالاخره تونستم نظرشو جلب کنم . دست خانم سردبیر درد نکنه که بهم گفت خانم خارجی از این فمنیست های دو آتیشه است ... اگه تا دو سه روز دیگه  همه چی به همین خوبی پیش بره آخر هفته ازش برای وقت میگیرم که بعد محرم، صفر یه شب با پدر مادرم بیام خواستگاریش... فردا که میگه همکارم ورزشی چند خبر از دنیای ورزش رو به سمع ونظرتان می رساند بر میگردم به سمتش و با صدای بلند میگم خیلی متشکرم و با چشم چپ که دوربین نمیگیره بهش چشمک میزنم...  خدا یا شکرت!! }

آقای ورزشی اونقدر برای فردا اضطراب داشت که شب تا دو ساعت تو رختخواب با خودش متشکر گفتن و چشمک با چشم چپ زدن رو تمرین میکرد... صبح چشم چپش کاملا قرمز بود ... وقتی سر میز صبحانه چشمش به تقویم موبایلش افتاد متوجه شد که امروز چهارم جولای است ... تصمیم گرفت به تشکر و چشمک ، تبریک روز جهانی زن رو هم اضافه کنه .

" - ساخت اولین کامپیوتر دارای قهوه جوش کن

  - کاهش شدید قیمت گلابی در میدان های تره بار

  - موج جدید تظاهرات های ضد بوش در آمریکا

  - و زخمی و زخمی شدن  چند تن در خارج شدن قطار از ریل در بصره

سلام بینندگان عزیز. قیمت گلابی در بازارهای تهران با کاهش شدید روبرو بود به گزارش خبرنگاران...

همکارم خارجی و اخباری از سایر کشور ها :

سلام . شب خوش. در حادثه خارج شدن قطار از ریل در عراق ...

عرق سرد روی پیشانی آقای ورزشی نشسته بود .  ضربان قلبش با تمام شدن اخبار خارجی تقریبا دو برابر حالت طبیعی شده بود . یک بار ، بعد از اینکه مطمئن شد دوربین روی او نیست حرکت چشمک را تمرین کرد . بالاخره اخبار خارجی تمام شد :

- ... این بود مشروح چند خبر خارجی. همکار محترمم ، آقای داخلی ، خلاصه ی چند خبر داخلی دیگر را به سمع و نظرتان میرساند !!! "

{ یعنی چی شده ؟ چرا اینطوری کرد ؟ چرا مثل همیشه بعد خودش اسم منو نبرد که خبر بخونم شاید خبر های ورزشی بانوان دیشب کم بوده . امشب جبران میکنم . این مرتیکه داخلی هم انگار همیشه چند تا خبر تو آستینش داره ...  }

اون شب، بعد از خبر، خبری از خوش بش های خانم خارجی با آقای ورزشی نبود. حتی به چشمان ورزشی هم نگاه نمی کرد ... آقای ورزشی بعد از ضبط برنامه ، وقتی کاغذ هاشونو از روی میز خبر جمع می کرد و با خانم خارجی تنها شد ، با ناامیدی کامل چهارم جولای رو تبریک گفت . بر خلاف تصور آقای ورزشی ، خانم خارجی کلی از اینکه آقای ورزشی به این چیزها اهمیت میده خوشحال شد وتشکر کرد و در آخر با لبخندی منحصر به فرد شب بخیر گفت.

از فرداشب، آقای ورزشی با مجموعه ی کامل اخبار بانوان، خبر ورزشی رو ارائه کرد . به طوری که بعد از یک هفته اخبار ورزشی آقایان کلا از خبر ها حذف شده بود . ولی هر روز خانم خارجی بیشتر بی محلی می کرد . تا اینکه یک شب بعد از خبر خانم خارجی حتی به آقای ورزشی خسته نباشید هم نگفت. اون شب، برای اولین بار آقای ورزشی که خانم خارجی رو تا دم در استدیو تعقیب می کرد که بهش خسته نباشید بگه ، متوجه شد که خانم خارجی ، آقای داخلی رو هم سوار ماشین خودش کرد و به اتفاق از پارکینگ خارج شدند.

فردای اون روز آقای ورزشی یک هفته مرخصی گرفت...

{ پسره چشم سفید خجالت نمی کشه ... دختر سن مامانشو داره ... معلوم نیست چی به خورد خانمی به این محترمی داده که خاطر خواهش کرده ... پاپتی حتی از خودشم ماشین نداره ... مثل زالو چسبیده به دختره ... حالا دو بار تو برنامه ی زنده جلو دوربین ضایع کنه ، دختره می فهمه چقدر این پسره بی دست و پاست. می خوام ببینم اگه خبری برای گفتن نداشته باشه چطوری میخواد تایمشو پر کنه ... احتمالا بعد از این یک هفته ، با کارهای من ، داخلی رو که دیگه نمیتونه برنامه اجرا کنه اخراج می کنن و فقط من خانم خارجی میمونه و من که از مرخصی بر گشتم. انوقت صد در صد می تونم نظرشو جلب کنم ... هر جند مطمئنم همین الانم ته دلش با منه ... وگرنه اون روز اون از تبریک روز زن گفتن من خوشحال نمی شد ... فقط این پسره داخلی رفته رو مخش}

آقای ورزشی همون روز به تبریز سفر کرد و با روابطی که با مسئولین وزارت بهداشت داشت ، بلند ترین هات داگ رو به جرم استفاده از کاهو های غیر بهداشتی توقیف کرد و اجازه پخت هر گونه خوراکی بیش از ابعاد طبیعی را در سراسر کشور لغو کرد .

بعداز ظهر همان روز به عراق رفت و با پخش جلیقه های ضد گلوله به طور رایگان در سراسر عراق، در طول سه روز اقامتش در عراق، آمار کشته وزخمی های روزانه ی عراق را به صفر رساند.

بعد از طریق همسایه شمالی عراق، به آمریکا سفر کرد و با استخدام بازیگران معروف هالیودی از جمله جود لو ، آنتونی هاپکینز ، حامد بهداد ( که به تازگی به هالیوود پیوسته) و راه اندازی کارناوال های تبلیغاتی برای بوش، در عرض چهار روز محبوبیت آقای رییس جمهور رو به بیشترین مقدار  خود در ده سال اخیر رسوند .

و در آخر طی یک سفر سه روزه به ژاپن رفت و با ساخت و عرضه تلفن همراه پلو پز مجهز به چمن زن با دوربین عکاسی به همراه چتر و دستگاه طرح شوالات چهارگزینه ای مخصوص داوطلبان ورود به دانشگاه به همراه خمیر دندون ساز سه رنگ و ...  جای هر گونه اختراع و نو آوری در ژاپن را از بین برد.

در ژاپن بود که نامه ای مبنی بر اخراج به دلیل غیبت بیش از موعد از طرف صدا سیما به دستش رسید...

ورزشی که همه چیزشو از دست داده میدید شبانه خودشو حلق آویز کرد ... یک هفته بعد کارتی از طرف آقای ورزشی به دست خانم خارجی میرسه  که روی اون سه کلمه نوشته شده بود :

"داخلی ... خارجی ... خوشبخت شوید"

                                                                                                      از دید آقای ورزشی

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مهر1386ساعت 2:5  توسط مدیر مالی  | 

به مشت موهای سیاهت قسم ...

که در دست من بود ...

بعد آخرین دعوایمان...

      در پنج سالگی

به دبّه ات قسم...

که بعد هر بازی میکردی ...

در آخرین صمیمیت مان ...

در حضور مار و پله های شاهد ...

     در هفت سالگی

به شمارشت قسم ...

وقتی گرگ می شدی و چشم می گذاشتی...

و بعد  از یک قطار اعداد بعد از بیست ویک را ردیف می کردی...

و هرگز احتمال نمی دادی...

که زمان آنقدر حسود است ...

که از آن به بعد به همان سرعت خواهد گذشت ...

      در نه سالگی

به دستت قسم ...

که هرگز جواب دراز شدن دستم را نداد ...

      بعد از نه سالگی

                                     که من هنوز بچه ام

                                          و معصوم !!

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مهر1386ساعت 22:10  توسط مدیر مالی  |