بیست پنجم آذر ماه /
خانم فاضل ، معلم محترم درس معارف اسلامی پایه ی سوم دبیرستان خرد.
سلام العلیکم
من منا میرزایی یکی از دانش آموزان شما هستم . دیروز در کلاس برای تحقیق پایان ترم چند موضوع از جمله بررسی انواع برهان های خدا شناسی معرفی کردید و گفتید که هر کس به انتخاب خود یکی از این موضوع ها را انتخاب کند . ولی من به هیچ کدام از موضوعات معرفی شده علاقه مند نیستم . از شما تقاضا دارم که به من اجازه دهید به تحقیق در مورد یک موضوع که به آن علاقه مند ام بپردازم .
ضمنا شما دیروز در کلاس گفتید که برهان صدیقین ملاصدرا کامل ترین برهان برای اثبات وجود خدا است و هیچ اشکالی به آن وارد نیست . وهر کس به گهره ی این برهان پی ببرد به خدا یقین می آورد . ممکن است در جواب نامه برای من این برهان را بنویسید.
با تشکر
منا پارسی
دوازدهم دی ماه – عید قربان - /
خانم فاضل عزیز ، با سلام .
از اینکه جواب نامه مرا دادید و اجازه دادید که در موضوعی آزاد تحقیق کنم ، ممنونم . فکر می کنم وقتی این نامه به دست شما برسد تحقیق من هم در مورد مهر مادر به فرزند کامل شده است . بسیار تحقیق مفیدی بود و خیلی چیز ها از آن یاد گرفتم.
در نامه ذکر کردید که برهان صدیقین را نمی توان به آسانی گفت و فهمید و باید قبل آن مباحثی مقدماتی از فلسفه و منطق را بدانیم از جمله حرکت جوهری . من نه فلسفه می دانم و نه منطق ولی فکر میکنم احتیاجی به دانستن آنها ندارم. شما برایم نوشتید که کسی که خدا را با برهان بشناسد می تواند به راحتی با او صحبت کند ... ولی من هم که برهان نمی دانم حتی برای خدا نامه می نویسم . در پیوست این نامه ، یکی از نامه هایی را که به تازگی برای خدا نوشته ام را برایتان ارسال می نمایم .
پیشاپیش عید سعید قربان را به شما
تبریک عرض می کنم
منا پارسی
پیوست نامه :
خدايا !... من نه مي نويسم كه شكرت كنم و نه مينويسم كه ستايشت كنم. خيلي قبل اينها به ما بر چسب ناسپاس زدند، ديگه لازم نيست براي مردم فيلم بازي كنيم، خودتم كه ميگي نمي شه شكرت كرد.پس چرا خودمونو خسته كنيم.
خدايا!... من مينويسم كه چندتا انتقاد سازنده ازت بكنم. اگه دوباره نگن كه تو كار خدا نبايد فضولي كرد... من تو كار بابام هم فضولي ميكنم .
خدايا!... من با تو حرفي ندارم بزنم.خداي من!... مخاطبم تويي. آخه خدا رو كه نمي شه شناخت. ما لياقتشو نداريم. همين قدر كه يه نفر طرف حسابم باشه بسه.لازم نيست كه خدا باشه ، به خداي من هم غناعت ميكنيم..
خداي من!... مي دوني بدترين اتفاقي كه ميتونه بيفته چيه؟ اينه كه بفهمم خداي من از خدا بزرگتره. اون موقع است كه ميخوره تو ذوقم... ولي حتي نمي خوام به اين حالت فكر كنم. شركه....شرك.
پروردگار من!...چرا اينقدر تو بزرگي و من كوچك؟چرا نمي شه با هم دوست باشيم؟ اگه قرار بود با هم سر سنگين باشيم چرا خودتو به من نشون دادي؟چرا تو همه چيز منو مي دوني ولي من هيچي از تو نمي دونم؟ تا حالا شده يه جك برات بگم و تو آخرشو ندوني؟ فكر كردي من از اين خنده هاي تصنعي كه آخر جك ها به من مي زني كمتر از نخنديدنت ناراحت مي شم؟
دوست روياهاي من!... مگه تو همه چيز رو نميدوني؟ پس چرا هي اصرار ميكني ما دعا كنيم؟ يادش بخير... دوران بچگي كه خوب نمي شناختمت و صلاح و مصلحت برام معني نداشت هر چي ميخواستم بهت مي گفتم و تو بهم بيشترشو ميدادي.پس چرا هر چي بيشتر مي فهمم ازت بيشتر دور مي شم؟ آلان ديگه روم نمي شه ازت قبولي كنكور يا امتحان پايان ترم يا يه دوست خوب يا سلامتي يا حتي يه عشق زميني بخوام. همش عاقبت بخيري ومصلحت ازت مي خوام در حاليكه هيچ كدومشونو نمي شناسم. تازه ميگن خدا هر چي صلاح باشه پيش مياره. برا همين هم تازگي ديگه كلا دعا كردنو بي فايده مي دونم.
عزيز من!... تو خودت از هر كس ديگه بهتر معني تابلو بودنو مي دوني . پس چرا هر بار كه من تابلو ميشم خم به اون ابروي مبارك نمي آري و آبرومو مثل برگهاي درخت كاج تو پاييز مي ريزي؟ البته نه پيش مردم، پيش خودم، پيش فرستادهات. پيش اون چيزي كه اين مردم خداشناس بهش ميگن وجدان. مگه وقتي ميخواهم گناهي كنم ازش خبر نداري؟ مگه هر چي تو بدوني اتفاق نمي افته. پس ما اين وسط چيكاره ايم؟ آخر كار سياهي مي مونه به زغال.زغالي كه نه ته پيازه نه سر پياز. پيازي كه كسي ازش نمي پرسه خرت به چند من.خري كه وقتي كبوترها با هم و بازها با هم ميپرن تازه اول تنهايشه. تنهايي رو هم كه لازم نيست توضيح بدم .خودت تنهايي ميدوني چي ميكشم.
سنگ صبورم!... از هر سنگ و حجر تو دنياست بدم مياد.البته بهتون بر نخوره منظورم شما نيستي . از هر چي حجر وتحجر وكهنه انديشي تو دنياست بيزارم. طبق كدوم قانون نانوشته يا نوشته اي موجودات بايد اصول و سنتهاي ثابتي داشته باشند؟ شايد اينجا هم از اون جاهايست كه ما با عقل ناقصمون نبايد توش فضولي كنيم. ولي باور كن تقصير من نيست. تقصيره اين مخلوق فضول تو، ذهنمه. آيا وقت اون نرسيده كه سنتهاي ثابت روبه روز كني؟ آيا موقع اون نرسيده كه به جاي عاشقها ، معشوقها عذاب شوند و به جاي معشوق ها عاشقها ناز كنند؟ آيا موقع اون نرسيده كه ملاك مومن و خوب بودن احكام فرعي اين بنا نباشد؟
البته در اين زمينه حق با توست. چون وقت و زمان براي تو معنا نداره.البته اميدوارم اين بهانه اي نباشد كه كساني كه ادعاي دين ميكنند براي سنتهاي الهي آورده باشند.
اي فداي تو!... اين همه امتحانهاي مختلف تا كي؟ هيچ وقت ميكني اين همه امتحانو صحيح كني؟ آخرش چي؟ وقتي ما نتيجه و اصلا وجود امتحان اول رو نمي دونيم چطوري سر جلسه بعدي حاضر شيم؟ يه بار كه معلول و قطع عضو ديدم مامانم گفت: اين امتحان خداست.اين وضعيت به مصلحت اوست. ماها نمي فهميم. خدا عالمه . ولي دست خودم نبود اما اين حرف برام خنده دار بود.خيلي خنده دار. وقتي كسي جز خودت ميدونه، به چه دردي مي خوره. مثل اينه كه من تو نوشته هام مگس را نماد علم بگيرم و هيچ توضيحي هم به خواننده ندهم.
به هر حال اميد وارم انتقادپذير باشي و اين كه مثل دو تا مرد نشستيم و حرف زديم رو به حساب شرك و كفر نذاري. خودت بهتر ميدوني وقتي تو دل يكي كلي حرف انباشته بشه ، بايد به يكي بزنه . منم فكر كردم چرا پشت سرت غيبت كنم و به يه فر ديگه بگم، اومدم و رو در رو باهات صحبت كردم. خلاصه ما بازم تو كارت فضولي نمي كنيم ، هر چي صلاحه پيش بيار. اگه اين امتحان هم يه امتحان بود و من مردود شدم، اگه همه ي اين حرفها شرك و كفر بود، منو عذاب كن. ولي حداقل اين يكي رو بذار بفهمم قبول شدم يا مردود.
حيف كه تو در قالب زمان نمي گنجی
وگرنه
عید را بهت تبريك ميگفتم.
به اميد ديدار
سوم بهمن ماه /
خانم فاضل ... سلام
من نمی دانم چرا شما اینقدر در جواب نامه تان اصرار داشتید که به من بفهمانید که من اشتباه می کنم ؟ در نامه ی اول از شما خواسته بودم برهان صدیقین را برایم شرح دهید ... ولی حالا فکر میکنم دیگر به آن احتیاجی ندارم . به نظر من زیبایی ایمان به سادگی آن است . منظورم اينه که همه ی ما بالای یک دايو ايستاديم...پايين با فاصله ی زيادی مقداری آب ديده ميشه (خدا) . اينکه سراب است يا درياچه ای با عمق زياد فقط و قتی خودت رو رها کنی متوجه مي شوی...من به شخصه ترجيح مي دهم خودمو رها کنم تا اينکه بلا تکليف روی تخته بحث ممکن الوجود و واجب الوجود بکنم . در تحقیقی که برای ترم یک شما انجام دادم قسمتی از یکی از دعاهای امام علی (ع) نقل کردم که :
خدايا !... تو براي من همانگونه هستي كه من دوست دارم. پس مرا نيز براي خودت آنچنان تربت كن كه دوست داري.
فکر می کنم این دعا نشان دهد که هر کسی یک برداشتی از خدا دارد و برهان ملاصدرا فقط برای خودش می تواند راه گشا باشد .
منا پارسی
بیستم بهمن ماه /
خانم فاضل ... معلم محترم
سلام
نامه ی شما به دست من رسید . . . شاید حق با شما باشد و من به خدا شرک می ورزم. به متن زیر توجه کنید :
" پنجم دیماهی که قبلش آذر نبود ، اصلا هیچی نبود ، الان اول دنیاست
یا انسان اشتباه ساخته ی خداست یا خدا اشتباه ساخته ی انسان ... یا شایدم خدا همون انسانه ، هر دو یه حقیقت اند ، نه دو تا اشتباه !
الآن دیگه مطمئنم ، مطمئن مطمئن ... خدایی وجود نداره ... آره خدایی در کار نیست ... موجودی نیست که به حکم واجب الوجود بودن ، تمام ممکن الوجود ها نیازمندش باشند ... اون موجود خدا نیست . یه غوله . غول مرحله آخر بازی "وجود". من هیچ وقت یه غولو نمی پرستم . نه که نخوام بپرستم ، ولی حسی به خدا بودنش ندارم .اون فقط یه موجوده که برای اینک استدلال عقلی مون درست باشه به وجودش آوردیم .
من " خدای من " رو می پرستم. خدایی که وقتی فکر می کنم با صدای خودم با من حرف میزنه . خدایی که هر وقت به یه کاری شک می کنم و شیر یا خط میندازم ،شیر میاره ! خدایی که تو آسمون ها نیست ، تو استدلال های عقلی ثابت نمی شه ... خدایی که رو تاقچه است ، بالا شومینه ، کنار کتاب هام ، ته فنجان چایی که نصفه خورده شده ...
خدايــــــــــی که حسش می کنــــــــــــم!
منا "
این متنی بود که بعد از تمام شدن تحقیق ام صفحه ی آخر کتاب یادداشت های یک دیوانه ی گوگول نوشتم... اگه اسم نویسنده ی این متن زیرش نبود دوماه پیش آنرا به من می دادند ، می گفتم نویسنده ی این متن به دنبال توجیه اعمالش است. یا اینکه آخر کارمی خواهد بگوید خدا نیست . اصلا اون مو قع فکر نمی کردم یه روز خودم این ها رو بنویسم . ولی قدر مسلم الان میدونم که به این حرف ها رسیدم. می دانم که الان هم با خودم هم با خدام بیشتر حال می کنم . ولی دقیقا دارم همون راهی را می روم که شهید مطهری تو کتاب علل گرایش به مادیگرایی برای غربی ها مطرح کرده بود .ولی برایم مهم نیست . احتمالا آن ها هم تا اینجای مسیر را درست آمدند و بعدا گمراه شدند. من فکر می کنم انسان یه وجود است و نباید عقل و حسش را جدا کرد .من فلسفه ای رو نمی خواهم که نتیجه اش این است که به هر چی که بر پایه ی احساسات و حس است بگو نه. عقل خوب است ولی برای خودش ... در جای خودش .
یک بار پسری به دختری پیشنهاد دوستی داد ، دختر بعد کلی فکر کردن گفت: " تو خیلی پسره خوبی هستی ولی من به درد تو نمی خورم" ... یعنی مودبانه گفت نه .
عقل هم همینطور است ... خیلی چیز خوبی است ولی باورها و اعتقادهای من لیاقتش را ندارد .
خلاصه من فکر می کنم آدم باید همیشه منطقی و با عقلش زندگی کند ... باید نمود زندگیش عقلانی باشد . ولی درون خودش ، جایی که ناظر و قاضی و متهم و وکیل مدافع و مدعی العموم همه یکی هستند (تقریبا مثل دادگاه کرباسچی) از حس دقیقتر و قابل اعتماد تر ابزاری نیست.
در آخر از شما می خواهم اگر طور دیگری فکر میکنید در جواب نامه برایم بنویسید که به نظر شما چرا خدا هست ؟ چرا معاد هست ... چرا ...
با تشکر
منا پارسی
دهم اسفند /
خانم منا پارسی ، دانش آموز دبیرستان خرد .
نامه ی شما را خواندم . قبل از هر چیز باید بگویم که جریان دختر و پسری که در نامه ی قبل ذکر کردید را به اطلاع ناظم دبیرستان رساندم . زیرا فکر می کنم این ماجرا بیشتر از یک تمثیل است و حقیقت داشته و برای خودتان پیش آمده است.
در زیر دلایل وجود خدا و معاد و نبوت و امامت را برای شما ذکر کرده ام .
این عالم نظم دارد پس احتیاج به ناظمی دارد که همان خدا است < توحید >
این جهان ظرفیت تکامل بشر را ندارد پس معادی هست
اگر پس از مرگ انسان از بین برود ٬ جهان حکیمانه نخواهد بود . و ما می دانیم که خدا حکیم است پس حتما جهانی پس از مرگ هست < معاد >
حال که خدایی هست ٬ ما را به حال خود رها نمی کند ... حتما برای ما فرستاده ای فرستاده . < نبوت >
پیامبر خدا هم روزی از دنیا می رود . بعد از او چه کسی باید زمام حکومت مسلمینو به دست بگیرد ؟ این شخص باید از هر گناه و اشتباهی معصوم باشد < امامت >
حال سر نوشت مسلمین در زمان غیبت چه می شود ؟در این برهه مسلمین باید به چه کسی مراجعه کنند ؟ یقینا مسلمین به یک اولی الامر احتیاج دارند < ولایت فقیه > .